دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

السلام علیک یا فاطمـــــة الزهــــــــــــراء بنت رسول الله

اللهم صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنی ها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط  به علمک

 

جای دوستان خالی دیشب هیئت فاطمیون قم حضرت آقاتهرانی صحبت های زیبایی داشتند. بعد از ایشان مداح اهل بیت حاج مهدی سلحشور به فیض رساندند. هیئت فاطمیون قم از اون هیئت هایی است که خیلی دمشان گرم است. یعنی یک اکیپ انقلابی و حزب اللهی ناب. این را گفتم فکر نکنید بنده جاهای بد میرم.

اما نکته ای که از آن شب قصد نوشتن دارم بلکه قلم حقیر متبرک به نام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و شهدای راه ایشان گردد خاطره ای است بسیار زیبا که حضرت آقاتهرانی بیان نمودند.

ایشان تعریف کردند(مضمون): "یکی از رفقای ما که خیلی با هم رفاقت داشتیم آقا رحمت الله بود. خداوند رحتمش کند. آقا رحمت الله میثمی. هر وقت که مراسمی میگرفتیم بنده روضه ای میخواندم، اما هر وقت روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها را میخواندم ایشان به شدت همان ابتدای جلسه گریه شان می گرفت و آن قدر ناآرامی میکردند که قش می کردند و از ترس اینکه حال ایشان به هم بخورد همیشه روضه ی حضرت فاطمـــــــــــــــه سلام الله علیها نیمه کاره تمام میشد. یک بار به ایشان گفتم آخر عزیز جان این طور که نمیشود هر وقت ما روضه حضرت را میخوانیم شما این گونه می کنید و روضه به هم میخورد. ایشان یک نگاهی به بنده کرد و گفت: آقا مرتضی یک چیزی بهت میگم به کسی نگو، هر وقت که شما روضه حضرت را شروع می کنی من حضرت را توی مجلس می بینم"

این مطلب فقط یک خاطره نبود یک حقیقت بود. اگر شهادت را می خواهیم باید چشم دلمان باز شود باید گوشمان بشنود صحبتهای حضرت را و البته بیشتر شهدا اینگونه بوده اند.

انشاالله که ما به آنها ملحق گردیم.

و اما یک قسمت زیبایی که توی روضه ی ایشان بود: (برای خودتو با روضه بخونید)

" امام حسن علیه الصلاة و السلام رسیدند خدمت سلمان. سلمان درب را باز کرد. دید حضرت با شال سیاه درب خانه ایستادند. سلمان میگوید: دلم بی قرار شد . گفتم حسن جان بگو چه شده؟ برای چه آمده ای؟ چرا با این حال آمده ای؟ حضرت فرمودند: یا امّاه... ای سلمان بابام علی (علیه السلام) گفت سلمان را برای تشیع جنازه ی مادرت خبر کن.

سلمان تعریف میکند: نزدیک خانه که شدم با خود گفتم چرا صدای شیون و ناله از خانه بیرون نمی آید. (آخه خونه ای که بی مادر بشه بچه ها ضجّه میزنند) . همچین که به خانه رسیدم وارد خانه که شدم دیدم بچه ها آستین به دهان گرفته اند و گریه میکنند. هم چنین که فهمیدم امر امام (علیه السلام) است من نیز گوشه ای نشستم و در دل خود گریه کردم. به ناگاه صدای فریاد امام (علیه السلام) بلند شد...." و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

اما خصلتی که درس های اخلاقی این استاد بزرگوار دارد ته مایه های سیاسی در جلسه ایشان است. در قسمتی از بحث پیرامون رابطه با آمریکا فرمودند: (مضمون)

" اونایی که میگند با آمریکا حرف بزنیم می ترسند ترسشون هم به خاطر عدم اعتقاد و اعتماد به ولایته....

یه سری هم که اگه دشمنی نخواند بکنند باید بگذاریم به حساب پیریشون که یه سری مسائل را نمی فهمند. البته دیگه آخرای کاره و به ریچارد گفتن افتادند"

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

الا ای چاه یارم را گرفتند ....

دستان علی بر گل زخم بدن فاطمه اش خورد

علی زنده شد و مرد

نفس در دل او حبس شد و سوخت

علی چشم به چشمان گلش دوسخت

و آن بغض که در سینه نهان داشت رها شد

دوباره قد او خم شد و تا شد

روح از بدنش رفت و جدا شد

سر را به روی شانه دیوار زد و زار زد و گفت:

نگفتی به علی، فاطمه یکبار

از این زخم و از قصه ی دیوار

از این اذیت و آزار

از این سینه و از لطمه مسمار

خدایا چه کند حیدر کرار؟

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

السلام علیک یا صدیقة الکبری...

 

پدر زخم زبان بسیار خوردم

میان کوچه های شهر،سیلی

پدر زهرای تو حاجت روا شد

ببین بازو و دست و سینه من

 

کتک از خصم بد کردار خوردم

هم از دشمن هم از دیوار خوردم

ببین مزد رسالتت ادا شد

بلا گردان جان مرتضی شد

 

دست به قلم شدم که  از غم هایت بگویم. با خود گفتم می نویسم و آنچه می دانم می گویم که عالم بداند مادر ما به ضربه ی درب شهید نشد. مادر ما از غم های نهفته ی سینه اش جان سپرد. می خواهم روضه بخوانم، قلم یاری نمی کند. انگار قلم نیز می خواهد بگرید. ای دست ها توان دارید برایتان بگویم و شما قلم را به حرکت در آورید. اما اگر دست هم بجنبد قلم نمی نویسد. مادرجان گفته اند دست به کمر راه می رفتی، گفته اند  روی خود از همسرت پنهان می نمودی، گفته اند در بین درب و دیوار ماندی. اما هرگز نشنیده ام در دل بچه هایت چه گذشت؟ مگر می شود مادر سیلی بخورد و فرزند آرام نشیند؟ مادر جان غمت از بهر چه بود؟ چرا یک بار نگفتی علی جان به دادم برس؟ چرا فریاد بر آسمان ندادی که جهان در خدمت تو بود؟ چرا به زمین امر جهاد ندادی؟ چرا افلاک را بر سر ما آدمیان خراب نکردی؟

 

مادر جان! گمانم که دیدی دست بسته ی علی را!

مادرجان! گمانم که دیدی جگر داغدار حسن را!

مادر جان! گمانم که دیدی رگ های بیرون زده ی گردن حسین را!

مادر جان! گمانم که دیدی دست های کوچک زینب را!

مادرجان! گمانم که دیدی خدا را! که چه اندازه ماتم زده به معرکه نگاه می کرد!

مادر جان! تو مرگ می خواستی، اما چرا؟

مادر جان! تو شیون می کشیدی، اما چرا؟

مادر جان! تو پنجه به صورت میزدی، اما چرا؟

 

مادرم غم و غصه ی علی و فرزندانش که عالم را می سوزاند را دیدی. اما مادر ببین که درد و رنج هنوز شیعه را در بر دارد. ببین که شیعه نمی تواند پلک بر هم بگذارد. ببین که شیعه از چپ و راست مورد هجمه است. ببین تهمت ها و ناروا ها علیه شیعه را....

 

مادرجان! می بینی این همه درد و رنج را و باز هم سکوت می کنی؟

مادر جان! شنیده ای که می گویند شیعیان آقا ندارند... شنیده ای که می گویند شیعیان سرور ندارند....

مادرجان! شنیده ای که می گویند شیعیان منتقم ندارند... شنیده ای که می گویند شیعیان غیرت ندارد...

مادرجان! می گویند  امامی دارند که او را نمی بینند... می گویند معشوقی دارند که بهر او نمی میرند...

مادرجان! ما بدیم. به ما نگاه نکن. اما ...

شما را قسم می دهمت به فرزندت ، به پسری که شاید از تو زاده نشد اما افتخار فرزندی تو نائلش شد. پسری که بر دستانش علی بوسه زد.

شما را قسم می دهم به شیرخواره ای که با عطش مبارزه کرد و هرگز دم بر نیاورد  و جانانه از جانان دفاع کرد...

شما را قسم می دهم به فرزندان  فرزند غریبت ....

شما را قسم می دهم به شهدای کربلا و  همه اهل بیت علیهم السلام...

مادر جان همین امشب با اشک چشم ظهور یوسفت را بخواه. مادرجان نمی شود تو بخواهی و کن فیکون نشود.

مادر جان به خدا قسم مهدی صاحب زمان نه مادر دارد نه پدر

نه برادر دارد نه خواهر.

نه یار دارد نه یاور.

اما مادر جان! بدتر از همه این است که عزیزت چاهی هم برای درد و  دل ندارد...........

 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه

والعاقبة لاهل التقوی و الیقین

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter