دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

تقدیر و تشکر از امور فرهنگی آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها

پس از آنکه بقاع متبرکه در صحن بزرگ توسط آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها مورد استفاده جهت امور حرم قرار گرفت و بقاع مورد نظر از هر گونه نشان قبور علما و فضلا خالی گشت کمی نگرانی برای حقیر ایجاد شد. از ان جهت که نباید افراد بزرگواری چون حضرت آیة الله سید علی علامه فانی اصفهانی و حضرت آیة الله مهدوی و قس علی هذا در بقاع دیگر مورد نامهربانی قرار می گرفتند بلکه انتظار میرفت با درج نشانه های بیشتر اقدام به معرفی این بزرگواران شود.

تا اینکه چند روز قبل که سر مقبره ی پدربزرگم وارد شدم مشاهده کردم امور فرهنگی اقدام به طراحی بنر معرفی علمای بقاع متبرکه واقع در صحن بزرگ حضرت معصومه نموده است، من که شخصا از خوشحالی داشتم بال در می آوردم که یک نفر به فکر این کارهاست. خداوند خیرشان دهد، هرکه هستند و هر کجا هستند. البته نه از این جهت که پدربزرگ بنده غریب نباشد بلکه از این جهت که باید از علم تمام علمای اعلام استفاده نمود و همگی آنها را تا زمانی که ولایت مدار هستند تکریم کرد.

 

 

 

 

 

 

متن بنر:

 

علامه سید علی فانی اصفهانی

در سال 1293 ه.ش (در) اصفهان به دنیا آمد. وی قوانین را نزد شیخ مکمد حکیم خراسانی، فرائد الاصول شیخ انصاری را نزد شیخ مرتضی انصاری خراسانی و دروس دوره سطح را در محضر استاد سید محمد نجف آبادی آموخت. وی پس از وفات دو استاد بزرگوارش اصفهان را ترک و به نجف؛ دیار علم و فضیلت کوچ کرد و از استادانی بزرگوار بهره مند شد که هر کدام مرجعی بزرگ برای عالم تشیع بودند. در سال 1350 (ه.)ش هنگامی که حکومت بعث عراق، ایرانی های مقیم عراق و فضلا و طلاب علوم دینی را از حوزه نجف اشرف بیرون کرد. علامه فانی نیز به ایران بازگشت و قم را برای سکونت انتخاب کرد. استاد فانی عمرش را در پی تدریس و تالیف و تحقیق علوم اهل بیت (علیهم السلام) سپری کرد. سر انجام پس از عمری خدمت به اسلام در سال 1369 ه.ش. (البته صحیح سال 1368 می باشد) ندای حق را لبیک گفت.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

دانلود سخنرانی دهه اول محرم (حسینیه روستازاده) ـ موضوع : سنت های الهی

 

 شب اول      (یکم محرم الحرام ـ موضوع: سنت ابتلا و امتحان)

 شب دوم     (دوم محرم الحرام ـ موضوع: سنت امداد)

 شب سوم   (سوم محرم الحرام ـ موضوع: سنت هدایت)

 شب چهارم  (چهارم محرم الحرام ـ موضوع: گناه و اصرار بر گناه)

 شب پنچم    (پنجم محرم الحرام ـ موضوع:کوچک شمردن گناه)

 شب ششم  (ششم محرم الحرام ـ موضوع: خشنودی از گناه و انواع گناه صغیره)

 شب هفتم    (هفتم محرم الحرام ـ موضوع: زمینه های گناه)

 شب هشتم  (هشتم محرم الحرام ـ موضوع:گناهان کبیره ـ شرک خفی)

 شب نهم       (نهم  محرم الحرام ـ موضوع: شرک خفی <اثبات ولایت فقیه>)

 شب دهم     (دهم محرم الحرام ـ موضوع: خلاصه ده شب + ریا در اعمال )

 

 

 

 

دوستان و عزیزان گرامی به دلیل اینکه این اولین تجربه منبر حقیر میباشد لذا خواهشمندم با انتقادات سازنده ی خود بنده را جهت بهبود سخنرانی ها یاری رسانید...

 

و من الله توفیق ...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

مداد العلماء افضل من دماء الشهدا ... !

و اما ...

 

به دلیل اخطار از جانب دوستان

 

 

فیلتر شد

 

 

به دلیل اخطار از جانب دوستان

 

 

فیلتر شد

 

 

به دلیل اخطار از جانب دوستان

 

 

فیلتر شد

 

تمثال مبارک حضرت ثقة الاسلام و المسلمین حاج آقا سید قاسم علامه فانی اصفهانی

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

در فصل امتحانات

اوهوع

عجب خاکی اینجا گرفته ...

کاری نمیشه کرد فصل امتحاناته.

بعدا میام ایشالا یک خانه تکانی حسابی انجام میدم

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

دوستانی بهتر از برگ درخت (هر کی بیکاره بخونه!)

این مطلب که میذارم کاملا شخصی است اما به نظرم درس عبرت خوبی داره. البته می خواستم خیلی وقت پیش در مدح دوستانم این مطلب را بگذارم اما نشد و تازه فهمیدم که چه مصحلتی داشت. بالاخره هر کی بیکار بود بخونه !

میخواستم از دوستانی بگویم که بهتر از برگی درخت بودند. انصافا در زندگی معدود افرادی پیدا می شود که یک یا دو دوست خوب درکل زندگی خود داشته باشند اما به لطف خداوند بنده در هر دوره از زندگی بهترین دوستان را داشتم. از دبستان تا دبیرستان. در دوران دبیرستان اتفاق جالب ایجاد گروهی دوستانه بود که بهترین افراد در آن گروه جمع شده بودند و به همین علت بنده ابتدا در آن گروه نبودم . اما بعدها به لطف آقای ایمان. الف وارد این گروه شدم و به لطف حضور اساتید شایسته گروه پیشرفت های فرهنگی و سیاسی عجیبی نمود و روز به روز بر محبت های بین ما بیشتر می شد. دوستانی که هرگز در ذهنم نمی رسد مثل آن ها پیدا کنم. هر کس دوستنانی دارد و به آنها می برازد اما من به دوستانی می نازم که به دوستی با من نمی نازند. این قشنگ ترین قسمت آن است. دوستانی که حتی بهترین دوستی ها را به حقانیت می فروشند و این نکته مهم این گروه است. آن ها حاضر نیستند در راه رفاقت پا بر روی حقانیت بگذارند. بنابر این گروهی با ایمان و مومن که هر کدام از بچه ها یک جواهر هستند روی زمین البته به این زمینه که باز هم غیر بنده.

در ابتدای حضور در حوزه علمیه قم تقریبا دچار بحران عاطفی شدم و به دلیل دوری از خانوادگی و دوستان هر هفته اصفهان هستم. چه طور انسان می تواند از دوستانی که هر روز می دید یا حداقل یک روز در میان، ناگهان جدا شود. حال دوستان بنده که جای خود را دارند.

اما ...

  اما ...

   اما ....

همیشه در خودم یک خصلت بد میدیدم و آن این بود که حاضر بودم همه چیز خود را در راه رفیق بدهم و همیشه غبطه می خوردم به دوستانم که این خصلت را نداشتند. بسیار سعی کردم خودم را عوض کنم تا حد کمی هم موفق بودم اما نشد که نشد...

  و باز هم اما. ..

پس از گذشت چندی در قم و یافتن دوستان مهربان و خوب، نمی دانم این آدم ها از کجا پیدا شده اند. برایم عجیب است فکر نمی کردم هم چنین افرادی روی کره زمین وجود دارند. در گروه ما هر کس ازدواج می کند به دیار باقی می شتابد حال اینکه این افراد از اول همانگونه که عرض شد غالبا متاهل بودند. اما عجیب بد جور مرام دارند. یعنی من دیگه اینجا دارم کم میارم و بعضی وقت ها خودم به خودم فحش میدم که چرا به فلانی گفتم فلان کار را انجام بده.

نمونه 1: یکی از دوستان متاهلم که البته دو دختر زیبا و ناز 3 ساله و 7 ساله دارد. فقط کافیه من چیزی بخوام... نه خیلی وقتها چیزی نمیخوام اما خودش برام میخره. مثلا برخی صبح ها که میاد حجره من برای بحث نون سنگک می خره و میاره و چند روز پیش چون می دونست من نون بربری دوست دارم دو تا بربری خرید. وقتی مریض شده بودم گفت که برای لیمو و پرتقال میخره و میاره که من خودم مخالفت کردم. تازه خانمش سوپ درست کرده بود و میخواست بیاره.

حالا فرض کنیم چون می دونه من توی غربتم این کار را کرده.

نمونه 2: این هفته می خواستم موتور بخرم. فکر کنید همین آقا شب امتحانش 2 ساعت وقت برایم گذاشت و با ماشینش از این موتوری به اون موتوری می بردم. تازه چونه میزد در حد پیرزن های اصفهانی اصیل . فردای اون روز یکی دیگه از رفقا من را برد یک قسمت دیگه شهر اما سومی که حسابی برای من باعث تعجبه. این بشر اصلا انگار انسان نیست. خداوکیلی یک زندگی داره که اگه من توی اون حالت بودم خود کشی می کردم. اصلا نمیدونم چه طوری زندگیش را میگذرونه. اگه بگم با هوا دروغ نگفتم بعد این آدم متاهل هم هست. نمیدونم چی بگم. خدای توکل به خداست. همه چیز را الهی می بینه. آدم باید سرش را بزنه توی دیوار و فریاد بزنه. اخلاص که دیگه حد نداره. توی یک خونه 70 متری بدون انباری و اتاق زندگی می کنند . من را که برد خونشون شب می خواستم زار زار گریه کنم. حالا این آدم نمیدونید چه اندازه توی کارها به من کمک می کنه. خداوند شاهده دو روز تمام در اختیار من بود تا اینکه من موتور را خریدم. تازه پول هم برام جور کرد آخه 500 هزار تا کم داشتم . (البته موتور خیلی گرون شده و توضیح می دم یک وقت نگید چه موتوری خریده)

حالا شما قضاوت کنید به نظر شما باز هم اگر در شهر خودمان بودم دوستانم یک ساعت برای من وقت می گذاشتند که برویم و موتور ببینیم ..؟ راستش نمیتونم بگم نه ... چون شرایط یکسان نیست اما می تونم بگم احتمال خیلی کمی می دهم. البته هیچ چیز از خوبی دوستان گلم کم نمیشه. بلکه فهمیدم دوستان بهتری هم وجود داره اما چه کنم که به قول معروف همه چیز نوش خوبه دوست کهنه اش.

این را هم بگم که بهترین دوست زندگی بنده آقای ایمان . الف نیز خیلی برام توی زندگی راه باز کرده. هر جا میتونسته در حد خودش برام کار کرده. مثلا برای همین موتور 500 هزار تومان دیگه اش را اون برام جور کرد (چیه نکنه میگید خودت چه قدر گذاشتی؟ خوب معلومه من هیچ پولی برای خرید موتور نداشتم!!!!!!!)

میترسم یک کمی نامردی کرده باشم در حق دوستانم . نه انصافا اون ها هم خیلی گل هستند اما خدا را شکر غم دوست دیگر زیاد اذیتم نمی کند...

به امید داشتن دوستان نیکو در زندگی

یا علی مدد

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

بعد از گذشت 10 سال ...

سلام بر همه دوستان

بالاخره پس از ده سال دوباره تونستم یک برف درست و درمان ببینم.  خیلی باحال بود تصویر زیر که از ورودی مدرسه اینجانب گرفته شده است باریدن برف در ساعت 7 صبح را نمایش می دهد که به حدالله تا کنون این بارندگی ادامه داشته است و ما را به فیض رسانیده.

تا بسوزد هر چه اصفهانی است که برف ندیده..نیشخند

جای همگی دوستان خالی. البته اگر به لطف این برف فردا حوزه های علمیه تعطیل شوند بنده می توانم پس از مدتی طولاتی به شهر پرافتخار اصفهان بازگردم.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

بالاخره ما هم مهندسی شدیم ...

بالا خره انتظارها به پایان رسید و بنده بالاخره فارغ التحصیل شدم. پیرو پست آقا یحیی در بلاگ آفتاب معرفت که خود را دارای رکورد در دانشگاه حساب می کرد بالاجبار این پست را جهت آگاهی و عبرت آیندگان قرار میدهم. البته با سند معتبر...

اما قبل از گفتن شرایط فارغ التحصیل بر خود لازم میدانم تجربه ای که بنده در این قضایا یافت نمودم را در اختیار شما عزیزان قرار دهم باشد که مورد رضایت پروردگار قرار گیرد!

ضرب المثلی هست که می گوید کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من...

خیلی دلم میخواهد گوینده این ضرب المثل را پیدا کنم و در محضر او سالیان سال مستفیض گردم.

انصافا خود بنده خیلی دوستان عجیبی دارم، به قول سهراب بهتر از برگ درخت، دوستانی که مطمئنا بسیاری در زندگی تجربه نمی کنند و شاید تنها یکی از این دوستان نصیبشان گردد. این در حالی است که بنده اصلا دوست بد ندارم.

اما بزرگترین مشکلی که بنده دارم و خدا را شکر دوستانم ندارند این است که تا پای جان برای رفیق می ایستم. اما به قول اون یکی ضرب المثل که گفت برای کسی بمیر که برات تب کنه به لطف خداوند دوستان ما تب که هیچ خدا را شکر و به حمد الله یک عدسه ناقابل هم نکردند.

البته دلم از برخی مسائل پر است و واقعا اینگونه نیست که من سیاه نمایی می کنم. اما افعالی که بنده در یک روز برای فارغ التحصیلی انجام دادم به لطف برخی دوستانم تا دو ماه عقب افتاد. واقعا دلم نمیخواهد نامردی کنم و بدگویی نمایم و حق می دهم که هر کس برای خود مشغولیاتی دارد اما انتظار بنده این بود که فارغ التحصیلی یک روزه حداکثر یک هفته به طول بانجامد.

(توضیح : به دلیل اینکه بنده در قم هستم نمیتوانستم کارهای فارغ التحصیلی را انجام بدهم و به دوستان سپردم که به لطف خدا تا حد زیادی بر روی زمین ماند و خودم بالاجبار با غیبت در حوزه یک روزه فارغ التحصیل شدم)

 

.............................. پایان اپیزود اول ..............................

حالم از این بلاگ به هم می خوره. بلاگ های بقیه چه اندازه مطلب های تحلیلی دارند اما من نشسته ام دارم برای خواننده شعر می خوانم.

از آنجا که حوزه علمیه به لطف خداوند محل افراد بصیر است و به حمدالله ما در مدرسه نه تنها اینترنت نداشتیم بلکه کامپیوتر هم موجود نبود و البته یک تلویزون داخل یک گنجه به صورت مخفیانه موجود است، بنده هم تمامی موارد بالا را با خرید لپ تاپ و گیرنده دیجیتال و وایمکس مبین نت (مبارکم باشه سور هم دادم دلتون هم بسوزه) به بصیرت عزیزان طلبه آتش زده و آن ها را در معرض انحطاط قرار دادم.

در حال حاضر حجره ی ما پاتوق طلاب ناشی علیکم بالحواشی است...!

این عکس هم از ابتکارات طلاب عزیز است. به نظرتان دیوار ذیل مربوط به دیوار کدام قسمت از مدرسه می باشد؟

 

.............................. پایان اپیزود دوم ...............................

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

حدیث هجرت

خداحافظ اصفهان ... !

سلام بر همه دوستان

بالاخره شهر قم لیاقت حضور نورانی عالمی برجسته و شخصیتی جهانی که همه چشم ها به وی دوخته شده است یعنی حضرت آیت ا... شهید دکتر مهندس (... از این دست القاب مادی که هیچ کدام به درد ما نمیخورد ـ اخلاص خیلی بالا ـ ...) سید قاسم علامه را پیدا کرد.

البته با توجه به ظرفیت کم این شهر مسلما نخواهند توانست از تمامی ابعاد وجودی ما استفاده نمایند لکن به قول شاعر که میگوید آب دریا را اگر نتوان کشید ... بله دیگه ما هم قمی شدیم.

سخن جدیدی در سفر به کرمانشاه از مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای شنیدم که شاید کمتر کسی توجه به این مطلب داشته باشد:

" حوزه علمیه قم در هیچ دوره ای از تاریخ خود به قدر امروز مورد توجه افکار جهانی و انظار جهانی قرار نداشته است"

به نظر شما جرا مقام معظم رهبری این مطلب را اکنون و پس از گذشت یک هفته از حضور بنده در حوزه علمیه قم این مطلب را ذکر می نمایند ...؟

البته این توجه حضرت آقا وظیفه بنده را خطیرتر می نماید و این نشان می دهد که تمامی حرکات بنده از دید ایشان پنهان نمی ماند.

سلام بر شهر قم ...!

ـ خونه ی پدر بزرگه:

ابتدا داستانی از ورود به این شهر ذکر میکنم. حدودا ساعت 10 صبح به منزل پدری (مرحوم پدر بزرگ) رسیدیم (به همراه برادرم)...

اول دیدم درب نیمه باز بود و با یک فشار در باز شد. بعد با صحنه جالبی مواجه شدم. تمام اسباب و اثاثیه وسط حیاط بود. انگار بد موقع مزاحم شده بودیم. جناب پدربزرگ داشتند از این شهر می رفتند و به سلامتی اسباب کشی داشتند. بعد از ورود دیدیم که چه اندازه داخل به هم ریخته است سریع تماس گرفتم با اقوام که آیا شما اینجا نبوده اید؟ آخه تقریبا کاروان سرا بود که در کل مطمئن شدیم آقا دزده این چند وقته با خیال راحت میومده و میرفته و سر صبر میخواسته شب بیاد باقی اثاث را ببره...

ـ تماس با 110:

به سرعت بعد از گزارش پلیس (استوار) اومد. انصافا در حد 2 دقیقه نشدکه اومد. بعد وارد خانه شد و داشتم دم درب ورودی ساختمان توضیح می دادم که دیدم جناب گروهبان اومدند...

شروع کردم از اول تعریف کردن که دیدم جناب ستوان آمدند. دیگه داشتم به خودم شک می کردم. تا اینکه ناگهان دیدم یا ابالفضل جناب سروان و بعد از اون جناب سرگرد هم وارد شدند. خلاصه منزل ما شد پر از پلیس با خودم گفتم اینجوری پیش بره امیر دریادار سپهبد هم وارد خونه میشه و کم کم گرفتار آقای اژه ای و اختلاس و ... می افتیم. خلاص هر چه سریع تر تماس گرفتم و من را بردند جایی که دوربین بود. دم خونه و توی خونه پر از پلیس شده بود و مردم که به من یک جورایی نگاه می کردند. البته به من بیشتر احساس لباس شخصی میداد تا احساس دیگه ای احتمالا بقیه هم همین فکر را می کردند.

بعد از اینکه رفتم فیلم دوربین ها را دیدم و خلاصه یک تریپ جنایی شدید اومدم برگشتم خونه ... دیدم یا حضرت حق توی خونه پر از لباس شخصی اعم از گروه تجسس و ... شده بود.

و انصافا چه اندازه ادم های با اخلاق و خوبی بودند و حسابی با هم گرم گرفتیم . یعنی در کل خیلی همه پلیس ها ی قم باحال بودند من که به عمرم ندیده بودم اینچنین پلیس های مردمی... از جناب سروان گرفته تا گروه های تجسس و تفحص و ...

بین من و داداشم یکی باید میرفت شکایت و یکی دیگه می ایستاد برای اینکه پلیس اثر انگشت بیاد. اما یک مشکلی بود و ساعت نزدیک 12 بود من هنوز نرفته بودم ثبت نام حوزه. با خودم گفتم این همه زور زدم!!! ببخشید حوزه علمیه قم زور زد که من برم قم حالا یک دفعه ناکام نشه این حوزه و ما را ثبت نام نکنه... به هر حال من رفتم برای شکایت و فهمیدیم که بله پلیس کولاک کرده و دزد را قبل از اطلاع صاحب خونه به صورت کاملا خود جوش گرفته بود... اینجاست که باید شعار داد نیروی انتظامی تشکر تشکر...

عمرا اگه دیگه بذارم کسی از پلیس انتقاد کنه ... ( البته نقد سازنده مشکلی نداره)

اصفهان یا قم؟ کدام بهتر است؟

این مطلب شاید به نظر ناسیونالیستی باشه اما به نظر من مفید خواهد بود. چون با این مدت کم تجربیات جالبی کسب نمودم...

ـ قبل از هر چیز باید بگم هیچ چیز و هیچ جای اصفهان به پای حرم حضرت معصومه نمیرسه بنابر این تقلا نکنید... درسته که اصفهان هم بسیار مکانهای زیارتی عجیبی داره اما نمیتونیم قسم بخوریم که آیا همچنین می شود یا نه

ـ اولین چیزی که بیشتر از همه در قم من را زجر میده و دارم داغون میشم و اعصابم را ریخته به هم اینه که در حوزه علمیه اصفهان که بودم تمام همکلاسی هام مجرد بودند غیر از یکی دو تا اما اینجا نامردا من را انداختند توی اقلیت و همه کلاس متاهل هستند غیر از 3 نفر. اصفهان هر وقت می گفت کیا مجردند با افتخار دستم را بالا می گرفتم و بنده خدا متاهلین در جمع اقلیت قرار می گرفتند اما الآن خیلی خیلی نااااااااااااااااااامردیه. فکر کن توی کلاس استاد معمم بیاد بگه خوب چند نفر مجردند بعد تو با 24 سال سن دست بگیری... خوب این معلومه ضایع میشی ...

ـ اما چیزی که بیشتر از همه در قم به من امید میده یک عالمه دختر دم بخت هست که به لطف خداوند همگی زیر 18 سال هستند. یعنی اصلا شما در قم دختر بالا 18 پیدا نمی کنی یعنی نه اینکه پیدا نکنی بخوای هم نمیتونی پیدا کنی آخه اینجا اصلا افت کلاسه. در واقع به دختر بالا 18 میگند ترشیده. حالا نمیدونم این دخترهای اصفهانی با چه جرعتی هنوز 30 سالشه و سر بالا میگیره... (خلاصه بسوزه دل اونایی که قم نیستند)

ـ از لحاظ مذهبی هیچ شکی نیست که قم خیلی از لحاظ مذهبی بهتره. نه اینکه بگم آدم های مذهبی بیشتری داره اما بی حیا کمتر داره و در نتیجه تصادفات در روز خیلی کمتر میشه مخصوصا که جدول های بلندی نداره و کمتر برخورد با جدول پیش میاد!!!! بر عکس اصفهان که ادم هر روز خطر تصادف براش هست ...


ـ از بدی های دیگه قم اینه که پنج شنبه ها هم کلاس داریم و این یعنی اصفهان اومدن کمتر در حالیکه در اصفهان همه مدرسه ها پنج شنبه ها تعطیل بود. از طرفی تلویزیون و اینترنت هم که یخ (به ضم الیاء) و این یعنی من 20 سال دیگه که از قم برگردم اصفهان مثله اصحاب کهف هستم و احتمالا باید بیام ببینم کدوم نظام سرپاست و چه کسانی رییس جمهور بوده اند و ...

ـ در قم از لحاظ علمی انسان در بطن کار قرار می گیره و دیگه بخواد فراموش هم بکنه نمیتونه چون حتما در بیست سانتیش یک روحانی وایساده بر عکس اصفهان که تا چه اندازه کار فرهنگی هست...

ـ کلاس اخلاق ایت الله مصباح و سایر کلاس های علما هم که به هیچ وجه قابل قیاس با یک سری از کلاس های اخلاق اصفهان نیست. چرا که حضرت ایت الله مصباح علاوه بر اخلاق نظری خود نمونه کامل اخلاق عملی هستند...

ـ خیلی طولانی شد... اما یک هفته نبودم و این همه حرف توی گلوم گیر کرده بود. تازه خیلی هاش  را هم نگفتم ....

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

پیرامون درس

خوب حالا که قرار شد از درس هام بگم. برای اینکه کمی هم افاضه بشه با یک سوال شروع می کنم.

وزن سَیِّد چیست؟

.........................

اگر نمی توانید به راحتی به پرسش بالا پاسخ دهید؟

اگر علاقه به دروس حوزوی دارید اما امکان تحصیل در حوزه را ندارید؟

اگر لیاقت(!) حضور در حوزه علمیه را ندارید؟

اگر اصلا برایتان مهم نیست که پاسخ سوال بالا چه می شود؟

 به زودی یک سری سی دی به دستم میرسه که میتونید با اون سی دی ها به راحتی و بسیار در سطح عالی دروس حوزوی را به صورت غیر حضوری مطالعه کرده و در پایان کار (اتمام سطح 1) با امتحان در حوزه علمیه قم مدرک سطح را بگیرید.

البته میدونم مدرک براتون مهم نیست اما انصافا خیلی دروس حوزه مفیده. من که تا حالا زیاد هم چیزی نخواندم حسابی استفاده کردم وای به وقتی که چیزی هم بخونم.

........................

ادامه تبلیغات:

این دروس در 10 دی وی دی کاملا رایگان با پست خیلی بیشتر رایگان در اختیار دوستان قرار می گیرد. لطفا با قرار دادن آدرس پستی خود و قرار دادن عکس فیش خود به مبلغ اندک و ناچیز یک میلیونیوم اختلاس انجام گرفته از این دی وی دی ها بهره بگیرید.

پی نوشت: معنی اختلاس: اختلاس از باب افتعال می باشد. که خلوص اصلی آن خ ل س می باشد. این س قبلا ص بوده و بنابر این اصلا اختلاس اشتباه بوده و اختلاص درست است. احتمال زیاد افرادی که با اخلاص در آمد کسب می کنند و یا افرادی که مخلصانه به گونه ای که به هیچ کس بر نخورد یک مقدار ناچیزی پول از بانک صادرات فرض می کنند گفته می شود. عموما افراد مخلص دوستداران فردی مخلس در دولت هستند. (این هم نمک این متن قسمت سیاسی)

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

عجب

 

وای که چه خاکی گرفته بود این بلاگ وزین بنده، همچنین که وارد بلاگ شدم در حدود 1 سانت خاک گرفته بود. قبل از هر چیز باید از کثیر بازدیدکنندگان این بلاگ عذرخواهی
نمایم. چرا که عده ی زیادی هر روز به امید اندک مطلب بصیرت بخش می آمده و متاسفانه انبوهی خاک مشاهده می نمودند. البته باید این مطلب را هم در نظر گرفت که بنده به دلیل مشغلیات بسیار بسیار زیاد تنها روزی 4 الی 5 ساعت از وقت با ارزشم را صرف اینترنت می نمایم! بنابر این قبول کنید که نمی توانسته ام بلاگ را از این حال در بیاورم.

اما قبل از هر چیز اول می خوام تبلیغ بلاگ آقای احسان پور را بکنم.

بشتابید
بشتابید ... بلاگ وزین... بسیار زیبا...

این
از تبلیغ! البته فکر نکنید برای این تبلیغ پول گرفته ام بلکه می خوام حتما یک سری
بزنید و مطالب بدیعش را مطالعه بفرمایید. موضوع مردم بلاگ دارند ما هم بلاگ داریم!
را برای همین انتخاب کردم. انصافا در آخرین مطلب ایشان کولاک کرده اند. البته این
نظر بنده حقیر و ساندیس خور است.

راستش
را بخواید اصلا حال و حوصله نوشتن ندارم. یه مدت حسابی افتاده بودم ته و توی این
جریان انحرافی را در بیارم. چند بار هم که با دوستان مشورت می کردیم تصمیم بر این
شد که فعلا استخوان در گلو باشیم . چرا که اصلا صلاح نبود این مطلب بین مردم کشیده
بشه. تا اینکه جناب آقای مدیر (حمید. ب ق الف یی) با سایت جهان نیوز طی مصاحبه ای افاضاتی فرموده بودند که حسابی لجم گرفت. دیگه خون جلوی چشمام را گرفته بود و جایی را نمی تونستم ببینم به همین دلیل اول با دستمال صورت خونین خود را پاک نموده و کظم غیظ نموده و بعد هم ولش  نمودم. به همین راحتی.
این چند روز هم که پر شده از تحلیل بر سخنان آقا و هر کسی هر چی دلش می خواد ازصحبت های آقا می فهمه!!!! خوب بنده هم همین طور هستم. کلا آدمیزاد همین جوره دوست داره همه چی به نفعش باشه...

البته بنده شخصا کمی با خودم درگیر شدم. راستش این جریان به قولی انحرافی از چپ و راست دشمن داره و همه علیهش صحبت می کنند. من هنوز این قسمت قضیه را هضم نکردم البته اگر دوستان هضم کرده و احتمالا دفع نموده اند به بنده هم بگند که داره من را خفه می کنه.

خوب حالا فهمیدی چرا نبودم. اگه نفهمیدی حتما مطالب این بلاگ را دنبال کنید./...$$$$$$

راستی تا نرفتید یه سوال: شماها این مستند طنز سکته را دیدید؟؟

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

این بلاگ دیگر به روز نخواهد شد...

.این بلاگ دیگر به روز نخواهد شد.

..این بلاگ دیگر به روز نخواهد شد..

...این بلاگ دیگر به روز نخواهد شد...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

شما جای بنده بودید چه می کردید؟

سلام بر شما این دومین متن سفرنامه به مشهد مقدس است. با خواندن متن زیر و پاسخ به سوال زیر از جوایز ویژه ی این فصل بهره مند گردید...

سوال: با توجه به متن چه تعداد متکدی با بنده برخورد داشته و چه مبلغی از بنده کاسب شده اند؟

الف) ٨ نفر .ـــ صفر تومان

ب) ١٠ نفر ــــ هیچی

ج) ٢ نفر ــــ ۵٠٠٠٠ تومان

د) ٨نفر ــــ مبلغی

گزینه صحیح را دوشنبه شب به شماره ٢٠٠٠٩٠ ارسال نمایید...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

به افتخار دیوار

سلام بر تو

از اونجایی که جناب آقای دیوار بهترین خواننده این بلاگ در ماه های گذشته شناخته شدند چندین جایزه  برای ایشان در نظر گرفته شده که هر کدام را بخواهند در اختیارشان قرار می دهیم...

١)  ١٠ بلیط رفت و برگشت به سده از جاده امام خمینی و از روی پل دو طبقه و مشاهده ی مناظر بسیار زیبای دامداری، زمین های کل کلی، شاپور و ...

٢)  ده روز مطالعه رایگان مطالب بلاگ

٣) استفاده رایگان از مطالب مفید و ارزنده این بلاگ بدون استفاده از منبع تا یک سال

لبخند لبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخند

جناب دیوار این مطلب شوخی بود امیدوارم ناراحت نشده باشید اما علت اینکه بعضی اوقات زیاد پست میذارم یا کم بستگی به کارهام داره در حال حاضر کمی سرمان شلوغ است تازه از میان ترم ها خلاص شده افتادم توی پایان ترم ها که هم اکنون نیازمند دعای خیرتان هستیم. از طرفی فرموده بودید که رمز را در اختیارتان قرار دهم باز هم باکی نیست فقط آدرس ایمیل یا بلاگتان را بدهید که در اختیارتان بگذارم سوال در مورد بلاگ دوستان بهتره به آرشیو بری و مطالب طنز سید حمید از دوستان بنده را نگاه کنید که در این مورد کولاک هستند البته باید به پست های قبل محرم نظر بیندازید چرا که الان فضای محرم و غم در بلاگ حاکم است . در مورد شکل و قیافه بنده هم زیاد فکر نکردید و خوب کاری کردید از این به بعد هم فکر نکنید. این پست به افتخار شما گذاشته شد و بدانید من برای فقط همین یک خواننده گرامی هم سعی می کنم که مطلب با کیفیت بگذارم و دوست ندارم مطالب را از جایی بردارم و .... بنابر این کمی طول می کشه مخصوصاً با این مشغلیات.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

ما هم بلاگ دار شدیم

بله از اونجایی که جناب مهندس کلباسی در روزهای اخیر اقدام به احداث بلاگ جدید التاسیس نمودند و به بنده فرمودند یک پروفایل بساز و از اونجای دیگری که وقتی بنده پروفایل را ساختم دیدم که یک بلاگ هم برامون ساخته یعنی یک قسمت نوشته بود آدرس خود را بدهید و ماهم برای اینکه می خواستیم آدرس منزل را ندیم فلذا آدرس داریه را دادیم و ایشان هم گرفتند و پذیرای وجود شدند

البته از اونجاهای دیگر که بنده اصلا فرصت مطلب هشتن را ندارم بنابر این احتمال این که این بلاگ به سرعت پا بگیره کمه بنابر این مجبورم یک کمی ابتدای کار مطالب مزخرف بزنم مثلا اس ام اس ، جوک ، برنامه رایگان و از این کارهای بیخود اما بنده اصلا نمی خوام بلاگ وزین داریه تبدیل به جولانگاه بدخواهان اسلام بشه بنابر این مطالب بسیار ارزنده و تحلیلی خود را شاید درون بلاگ بزنم و همین طور که میدونید از بنده مطالب ارزنده و مفید هم در نمی آید یعنی کم در نمی آید بنابر این بهتر اینکه هر چه زودتر این بلاگ را نابود ساخته به کار خود بپردازم

خدا بگم این آقای کلباسی را به درجاتشان بیافزاید با این دردسر هایی که برایمان می سازند

این مطلب هم بیشتر شبیه به نظر می مونه اما چون وبلاگ خودمه می خوام توی مطالب بزنم

هاهااااااااااااااااااااااااااااااقهقهه

حالا دیگه هر چی هارپ و کوفت و خوره است تو این بلاگ می زنم آخه ماله خودمه به کسی هم نمیدم

خیلی هم حال میده به شما هم پیشنهاد میکنم یه بلاگ داشته باشید آخه خیلی حال میده بدونیم انصافا چند نفر به این بلاگ نگاه میکنند انصافا امکانات بسیار بیشتری هم داره حتما یک نظاره ای بیفکنید

البت که مواضع رسمی بنده زین پس از طریق بلاگ وزین داریه منتشر می گردد.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter