دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

حدیث هجرت

خداحافظ اصفهان ... !

سلام بر همه دوستان

بالاخره شهر قم لیاقت حضور نورانی عالمی برجسته و شخصیتی جهانی که همه چشم ها به وی دوخته شده است یعنی حضرت آیت ا... شهید دکتر مهندس (... از این دست القاب مادی که هیچ کدام به درد ما نمیخورد ـ اخلاص خیلی بالا ـ ...) سید قاسم علامه را پیدا کرد.

البته با توجه به ظرفیت کم این شهر مسلما نخواهند توانست از تمامی ابعاد وجودی ما استفاده نمایند لکن به قول شاعر که میگوید آب دریا را اگر نتوان کشید ... بله دیگه ما هم قمی شدیم.

سخن جدیدی در سفر به کرمانشاه از مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای شنیدم که شاید کمتر کسی توجه به این مطلب داشته باشد:

" حوزه علمیه قم در هیچ دوره ای از تاریخ خود به قدر امروز مورد توجه افکار جهانی و انظار جهانی قرار نداشته است"

به نظر شما جرا مقام معظم رهبری این مطلب را اکنون و پس از گذشت یک هفته از حضور بنده در حوزه علمیه قم این مطلب را ذکر می نمایند ...؟

البته این توجه حضرت آقا وظیفه بنده را خطیرتر می نماید و این نشان می دهد که تمامی حرکات بنده از دید ایشان پنهان نمی ماند.

سلام بر شهر قم ...!

ـ خونه ی پدر بزرگه:

ابتدا داستانی از ورود به این شهر ذکر میکنم. حدودا ساعت 10 صبح به منزل پدری (مرحوم پدر بزرگ) رسیدیم (به همراه برادرم)...

اول دیدم درب نیمه باز بود و با یک فشار در باز شد. بعد با صحنه جالبی مواجه شدم. تمام اسباب و اثاثیه وسط حیاط بود. انگار بد موقع مزاحم شده بودیم. جناب پدربزرگ داشتند از این شهر می رفتند و به سلامتی اسباب کشی داشتند. بعد از ورود دیدیم که چه اندازه داخل به هم ریخته است سریع تماس گرفتم با اقوام که آیا شما اینجا نبوده اید؟ آخه تقریبا کاروان سرا بود که در کل مطمئن شدیم آقا دزده این چند وقته با خیال راحت میومده و میرفته و سر صبر میخواسته شب بیاد باقی اثاث را ببره...

ـ تماس با 110:

به سرعت بعد از گزارش پلیس (استوار) اومد. انصافا در حد 2 دقیقه نشدکه اومد. بعد وارد خانه شد و داشتم دم درب ورودی ساختمان توضیح می دادم که دیدم جناب گروهبان اومدند...

شروع کردم از اول تعریف کردن که دیدم جناب ستوان آمدند. دیگه داشتم به خودم شک می کردم. تا اینکه ناگهان دیدم یا ابالفضل جناب سروان و بعد از اون جناب سرگرد هم وارد شدند. خلاصه منزل ما شد پر از پلیس با خودم گفتم اینجوری پیش بره امیر دریادار سپهبد هم وارد خونه میشه و کم کم گرفتار آقای اژه ای و اختلاس و ... می افتیم. خلاص هر چه سریع تر تماس گرفتم و من را بردند جایی که دوربین بود. دم خونه و توی خونه پر از پلیس شده بود و مردم که به من یک جورایی نگاه می کردند. البته به من بیشتر احساس لباس شخصی میداد تا احساس دیگه ای احتمالا بقیه هم همین فکر را می کردند.

بعد از اینکه رفتم فیلم دوربین ها را دیدم و خلاصه یک تریپ جنایی شدید اومدم برگشتم خونه ... دیدم یا حضرت حق توی خونه پر از لباس شخصی اعم از گروه تجسس و ... شده بود.

و انصافا چه اندازه ادم های با اخلاق و خوبی بودند و حسابی با هم گرم گرفتیم . یعنی در کل خیلی همه پلیس ها ی قم باحال بودند من که به عمرم ندیده بودم اینچنین پلیس های مردمی... از جناب سروان گرفته تا گروه های تجسس و تفحص و ...

بین من و داداشم یکی باید میرفت شکایت و یکی دیگه می ایستاد برای اینکه پلیس اثر انگشت بیاد. اما یک مشکلی بود و ساعت نزدیک 12 بود من هنوز نرفته بودم ثبت نام حوزه. با خودم گفتم این همه زور زدم!!! ببخشید حوزه علمیه قم زور زد که من برم قم حالا یک دفعه ناکام نشه این حوزه و ما را ثبت نام نکنه... به هر حال من رفتم برای شکایت و فهمیدیم که بله پلیس کولاک کرده و دزد را قبل از اطلاع صاحب خونه به صورت کاملا خود جوش گرفته بود... اینجاست که باید شعار داد نیروی انتظامی تشکر تشکر...

عمرا اگه دیگه بذارم کسی از پلیس انتقاد کنه ... ( البته نقد سازنده مشکلی نداره)

اصفهان یا قم؟ کدام بهتر است؟

این مطلب شاید به نظر ناسیونالیستی باشه اما به نظر من مفید خواهد بود. چون با این مدت کم تجربیات جالبی کسب نمودم...

ـ قبل از هر چیز باید بگم هیچ چیز و هیچ جای اصفهان به پای حرم حضرت معصومه نمیرسه بنابر این تقلا نکنید... درسته که اصفهان هم بسیار مکانهای زیارتی عجیبی داره اما نمیتونیم قسم بخوریم که آیا همچنین می شود یا نه

ـ اولین چیزی که بیشتر از همه در قم من را زجر میده و دارم داغون میشم و اعصابم را ریخته به هم اینه که در حوزه علمیه اصفهان که بودم تمام همکلاسی هام مجرد بودند غیر از یکی دو تا اما اینجا نامردا من را انداختند توی اقلیت و همه کلاس متاهل هستند غیر از 3 نفر. اصفهان هر وقت می گفت کیا مجردند با افتخار دستم را بالا می گرفتم و بنده خدا متاهلین در جمع اقلیت قرار می گرفتند اما الآن خیلی خیلی نااااااااااااااااااامردیه. فکر کن توی کلاس استاد معمم بیاد بگه خوب چند نفر مجردند بعد تو با 24 سال سن دست بگیری... خوب این معلومه ضایع میشی ...

ـ اما چیزی که بیشتر از همه در قم به من امید میده یک عالمه دختر دم بخت هست که به لطف خداوند همگی زیر 18 سال هستند. یعنی اصلا شما در قم دختر بالا 18 پیدا نمی کنی یعنی نه اینکه پیدا نکنی بخوای هم نمیتونی پیدا کنی آخه اینجا اصلا افت کلاسه. در واقع به دختر بالا 18 میگند ترشیده. حالا نمیدونم این دخترهای اصفهانی با چه جرعتی هنوز 30 سالشه و سر بالا میگیره... (خلاصه بسوزه دل اونایی که قم نیستند)

ـ از لحاظ مذهبی هیچ شکی نیست که قم خیلی از لحاظ مذهبی بهتره. نه اینکه بگم آدم های مذهبی بیشتری داره اما بی حیا کمتر داره و در نتیجه تصادفات در روز خیلی کمتر میشه مخصوصا که جدول های بلندی نداره و کمتر برخورد با جدول پیش میاد!!!! بر عکس اصفهان که ادم هر روز خطر تصادف براش هست ...


ـ از بدی های دیگه قم اینه که پنج شنبه ها هم کلاس داریم و این یعنی اصفهان اومدن کمتر در حالیکه در اصفهان همه مدرسه ها پنج شنبه ها تعطیل بود. از طرفی تلویزیون و اینترنت هم که یخ (به ضم الیاء) و این یعنی من 20 سال دیگه که از قم برگردم اصفهان مثله اصحاب کهف هستم و احتمالا باید بیام ببینم کدوم نظام سرپاست و چه کسانی رییس جمهور بوده اند و ...

ـ در قم از لحاظ علمی انسان در بطن کار قرار می گیره و دیگه بخواد فراموش هم بکنه نمیتونه چون حتما در بیست سانتیش یک روحانی وایساده بر عکس اصفهان که تا چه اندازه کار فرهنگی هست...

ـ کلاس اخلاق ایت الله مصباح و سایر کلاس های علما هم که به هیچ وجه قابل قیاس با یک سری از کلاس های اخلاق اصفهان نیست. چرا که حضرت ایت الله مصباح علاوه بر اخلاق نظری خود نمونه کامل اخلاق عملی هستند...

ـ خیلی طولانی شد... اما یک هفته نبودم و این همه حرف توی گلوم گیر کرده بود. تازه خیلی هاش  را هم نگفتم ....

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter