دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

اندر مصائب ریش

به نظر شما چرا در جامعه به طرز عجیبی بدحجابی شایع شده است؟

به نظر شما چرا پدری حاضر می شود که فرزندش بدحجاب در جامعه بگردد؟

به نظر شما چرا با بدحجابان برخورد نمی شود؟

به نظر شما چرا فردی حاضر می شود که خود را در اختیار دیگران بگذارد؟

به نظر شما چرا باید نهی از منکر نکرد؟

به نظر شما چرا این متن با نام اندر مصائب ریش منتشر شده است؟

به نظر شما چرا در این چراها فقط توجه شما به سمت دختران جامعه کشیده شده است در حالیکه بنده هیچ عنوانی از جنسیت نیاورده ام؟

به نظر شما چرا و چرا و میلیون ها چرای دیگر؟(منظور از چرا چراگاه نیست منظور همان به چه علت است که چرا گفته میشود)

اصل کلام

به این جمله دقت کنید:

 به ریش نیست به ریشه است؟؟؟؟؟

نمیدانم تا چه حد با این موضوع موافق هستید. اما بگذارید تا تجربه ای که در همین مدت حاصل گردید را برایتان عنوان کنم...


به نظر شما چرا در جامعه به طرز عجیبی بدحجابی شایع شده است؟

به نظر شما چرا پدری حاضر می شود که فرزندش بدحجاب در جامعه بگردد؟

به نظر شما چرا با بدحجابان برخورد نمی شود؟

به نظر شما چرا فردی حاضر می شود که خود را در اختیار دیگران بگذارد؟

به نظر شما چرا باید نهی از منکر نکرد؟

به نظر شما چرا این متن با نام اندر مصائب ریش منتشر شده است؟

به نظر شما چرا در این چراها فقط توجه شما به سمت دختران جامعه کشیده شده است در حالیکه بنده هیچ عنوانی از جنسیت نیاورده ام؟

به نظر شما چرا و چرا و میلیون ها چرای دیگر؟(منظور از چرا چراگاه نیست منظور همان به چه علت است که چرا گفته میشود)

اصل کلام

به این جمله دقت کنید:

 به ریش نیست به ریشه است؟؟؟؟؟

نمیدانم تا چه حد با این موضوع موافق هستید. اما بگذارید تا تجربه ای که در همین مدت حاصل گردید را برایتان عنوان کنم...

در حدود یک ماه است که در دانشگاه با محاسن انبوه و طویل و یک لباس بلند که روی شلوار آمده است گذر میکنم. فعل بنده اگر جالب نباشد اما نگاه عابرین به بنده بسیار جالب است و برای بنده جذابیت دارد. در اینجا خواننده با خود میگوید عجب نگارنده ی شهرت طلبی است و لباسی که پوشیده به خاطر رویت بیشتر توسط ناظرین است. شاید همین طور باشد چون به بنده حال عجیبی دست میدهد. یک بار امتحان کنید و نگاه های ناظرین را تجربه کنید خواهید دید نگاه هایشان نه از روی رحماء بینهم که اشداء علی الکفار است شاید هم بدتر. یکی به دوستش در گوشی می گوید: " گروه طالبان را ببین"  دیگری به طوری که من متوجه نشوم علامت شصتی گرفته برایم آرزوی موفقیت می کند. پس این لباس، لباس شهرت نیست. تا اینجا بد نیست، به خود امیدوار میشوی که جمعی لباس چروک شده و مفتی برق گرفته و عده ای سفید آب کف زده به تو توهین کرده و با چه کرامت والایی! آن ها را به خدا واگذار کرده و برایشان طلب بخشش می کنی... کمی نمی گذرد یکی از دوستانت را میبینی که بلند می گوید: "سلام علیکم و رحمت الله و برکااااااااااااااااته حاج آقاااااااااااا" در همین هنگام فحشی در ازای تمسخر می آید که باز هم به دلیل مقامی بلند حفظه اللهی با اشهدی پاسخ داده و عبور میکنی.

در کلیه ی این مصائب میدانی که عیناً مصداق آجرکم اللهی پیدا کرده ای...

به نزدیک دانشکده که می رسیم دو نفر در اوج صداقت عشق در حال دل و قلوه گرفتن هستند و از نظاره کردن به آن ها به یاد اجر نگاه به مؤمنان می افتی، ناگهان چشم های عاشق پیشه متوجه چشمهای اندر حسرت پیاله ایَت شده، پیش پایت قد قامت القیام نموده و فی الفورت مکان را ترک گفته پای به فرار میگذارند، به خود که می آیی میبینی عجب درجه ی معنوی پیدا کرده ای.

بدترین نقطه رسیدن به بچه های مذهبی است هر کس برای خود تکه ای بارت کرده و در اوج ناباوری دست به ریش هایت کشیده و می گویند:

"حاج آقا کابل تشریف داشتید"

"چه خبر از رفقای القاعده"

"عملیات دیشب کنار سید حسن خوش گذشت"

"حاج آقا خلع لباس شده اید خدای ناکرده"

...

و اگر بخواهم ادامه دهم تا فردای سه روز دیگر هم مطلب برای گفتن دارم.

روزها پی در پی در گذرند و ابر و باد و مه و خورشید تو را مسخره می کنند.

همین میشود که تصمیم می گیری از فردا با صورتی تیغ زده و گل انداخته و لباسی پاره به خاطر مد و شلوار لی به تنگیِ دلِ در فراق یار می پوشی و به دانشگاه بروی

اما نه ...

تو این گونه نیستی

تو برای خدا و رضای خدا لباس می پوشی با مردم مسالمت می کنی متلک های دیگران را به جان خریده به خود می گویی من با خدای خود معامله می کنم . برای ساخت فرهنگ دانشگاه برای نشان دادن نمونه به جامعه ی دانشجو شجاعت به خرج داده و همه چیز را به جان می خری. به تهمت ها توجه نکرده و تمسخرهای دیگران را به خدای خود حواله می کنی و باز از روز شنبه به کلاس رفته استاد به خاطر ظاهرت اندک محلی هم نگذاشته و سوالات بی پاسخ می ماند. تو به جهاد در راه فرهنگ می روی...

چند سوال:

1)      به نظر شما اگر به ریش نیست و به ریشه است چرا این قدر ریش برای جامعه نمونه مهندسین قابل هضم نیست فرض کنند ریش هم یک مد است؟؟؟؟  البته مسلم بنده نمی گویم که هر که ریش داشت با ریشه است اما می توانم بگویم هر کس ریش ندارد بی ریشه است.

2)      به نظر شما وقتی افراد مختلف با نگاه های بغض آلود و سخنان کینه توزانه به یک فرد مذهبی او را می توانند به زدن ریش متقاعد کنند آن وقت نمی توانند به یک فرد بدحجاب چه پسر و چه دختر که لباس های بدن نما می پوشند و یا خود بدن را نما می دهند تذکر دهند و او را متقاعد به فعل حرام او کنند.

3)      مخاطب بنده افراد مذهبی هستند. آقایان در روز چند مورد تذکر لسانی می دهید. آیا می دانید که اگر هر کدام به تنهایی تذکری با چشم و زبان بدهید یا بی توجهی بکنید آن فرد در همان شب پشیمان می شود.

4)      آیا آقایان میدانند اگر به دختری که خود را برای مردان بیرون از خانه می آراید نگاه نکنند چه تاثیری دارد.

5)      آیا بانوان میدانند زمانی که آرایش نکنند در عفاف مردان بیشتری علاقه مند به آنها خواهند بود.

6)      آیا افراد مذهبی با پوشیدن لباس های مذهبی و هماهنگ نمی توانند فرهنگ دانشگاه و بالتبع آن جامعه را اصلاح کنند.

نتیجه گیری:

 برادران با گیر دادن به مباحث کلان و پیله کردن به مدیران نالایق نمی توانند وظیفه را از دوش خود برداشته و سر خود کلاه شرعی بگذارند. بنابر این:

            همه ی ما مقصریم...

مقصر بودن پسرهای بدحجاب و دخترهای بدحجاب که نیازی به اثبات ندارد. اما مطمئن باشید افراد مذهبی بسیاری به خاطر بی خیال گرفتن و یا خود را همرنگ جماعت نشان دادن و صحبت کردن با جنس مخالف و قهقه زدن در روز جزا مواخذه می شوند.

خود حدیث مفصل بخوان از این فسقل ...................................................................................................

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter