دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

ضرب و شتم دانشجویان اصفهان در دیدار سپاهان ـ الهلال توسط افراد ... (نیمه دوم)

و اما نیمه ی دوم...

قرار بود از دقیقه 60 به بعد وارد شعار دادن بشیم. همین که سوت نیمه دوم زده شد اوضاع دگرگون شد و مدام التهاب بیشتر می شد. وقتی دقت می کردم می دیدم روبروی جایگاه تماشاچیان اطراف سربازهایی با کاور نیروی انتظامی ایستاده بودند و این در حالی بود که روبروی جایگاه بچه مذهبی ها یکی یکی جناب سروان و جناب سرهنگ اضافه می شد. فضای جالبی بود. الحمد لله اومده بودند از ما حمایت کنند اما ما راضی نبودیم. این قدر هم از ما عکس گرفتند که دیگه باعث شرمندگی شدند. مخصوصا وقتی بیشتر شرمنده شدیم که دیدیم عزیزان لباس شخصی و اطلاعاتی هم اطرافمان هستند. دیگه توی پوست خودمون نمی گنجیدیم. مدام از درب مامور اضافه می شد. نمی دونم شاید بمب گذاری شده بوده شاید هم اومده بودند تشویق سپاهان شاید هم اسکورت بچه مذهبی ها که خدای ناکرده ذره ای توهین نشنوند و بتوانند در فضایی آرام حمایت خود از بحرین را انجام دهند...

همین طور حلقه محاصره کنندگان (بخوانید محافظان) تنگ تر می شد و ....


همین طور حلقه محاصره کنندگان (بخوانید محافظان) تنگ تر می شد و اطراف ما را می گرفتند. تا اینکه جناب شاهمرادی عزیز به عنوان لیدر شروع کرد به یازهرا یازهرا گفتن. بچه ها هم همگی یک صدا یازهرا می گفتند و سینه می زدند. تقریبا کل ورزشگاه توجهش به طرف ما متوجه شد. عجب جلب توجهی. کمی عزیزان نیروی انتظامی نگران شدند. اما با یک پاتک پرچم های بحرین بیرون آورده شد و شعار ـ بحرین حُرّ حُرّا ـ در ورزشگاه طنین انداز شد. به چه اندازه زیبا بود و حمایت عزیزان نیروی انتظامی. بسیار محترمانه از ما پرچم ها را گرفتند تا خودشان نیز به جمع ما بپیوندند و یا در جایی آن ها را نصب کنند! ما هم گفتیم پرچم ها را بدهید از این پرچم ها زیاد آورده ایم...!!!

اما باز هم می گرفتند...

یکی از دوستان صحنه ای را مشاهده نموده بودند که جناب رحمتی می فرمودند شعار ندهید...؟؟؟؟

البته ایشان بسیار علاقه داشت در جمع صمیمی ما و نیروهای انتظامی باشند اما متاسفانه نمی توانست بیاد. در این گیر و دار بود که از لیدرهای سپاهان آمد و گفت شاید شما بنده را بشناسید. که با تعجب ما روبرو شد و همگی گفتیم نه!

گفت شعار ندهید چرا که سپاهان حذف می شود. ما هم بسیار منطقی گفتیم به درک که حذف می شود. در این اثنا نیروهای خدوم انتظامی به این نتیجه رسیدند که یاران سپاهان را نیز به یاری ما بشتابانند و از آنها کمک بگیرند به همین دلیل فحش های عزبزان به ما شروع شد و البته این جزئی از بازی بود و عادی شده بود لذا نیروی انتظامی که گوشش از فحش .... و ... پر بود و نمی توانست تاب شعارهای هنجار شکنی! مثل بحرین حر حر یا این گل اول ما هدیه به بحرینی ها را نداشتند و لذا کمی و فقط کمی ممانعت می کردند. البته انصافا دست به ما نزدند اگر هم زدند نوازش کردند و یا مسیر را به ما راهنمایی می نمودند.؟؟؟ کمی استراحت کردیم و دوباره دقیقه 85 شروع شد تا دقیقه نود. دیگه درگیری داشت به اوج می رسید که بچه ها گفتند برویم. ما که داشتیم می رفتیم دیدیم پرچم بزرگی در آوردند و بچه ها با نیروی انتظامی کشتی می گرفتند و بعضا پرچم به این طرف و آن طرف می رفت. یکی از حامیان سپاهان از ذوق این پرچم حدود سه چهار متر پرید روی سر بچه ها و البته این عمل هم با بچه های نیروی انتظامی هماهنگ شده بود. شعار بسیار عادی! (مرگ بر بحرین) از زبان های زیبای حامیان سپاهان طنین انداز شد و البته چون این عزیزان در مرحله تقیه به سر می بردند هیچ گونه ایرادی وجود نداشت. خلاصه در آخر یکی از بچه ها را گرفته بودند که بنده هم داستان کتک خوردنش را توی بلاگش دیدم (توی لینک ها بلاگ حسین شاهمرادی)  خیلی ناراحت شدم. انگار که حیوانی را گرفته باشند با او رفتار کرده بودند و عزیزان سپاهانی آزادانه به ما حمله می کردند.

در هنگام خروج بچه ها پراکنده شدند که بنده هم نگران شدم و گفتم یک اتفاقی می افتد. در هنگام خروج خواستم به گوشه ای پناه ببرم که مشت و لگد و فحش بود که عزیزان سپاهانی به نثار بنده می نمودند. ناگهان با لنگ یک نفر نزدیک بود چپ کنم. شهادتین را خواندیم اما به لطف خداوند نیافتادم چون خداوند می داند که بنده طاقت کتک خوردن ندارم. زود به سمت ماشین سد حمید رفتم که دیدم واویلا یکی دوید سمت من و به سمت ماشین پرتم کرد و می خواست یک دست کتک جانانه بزنه.

داد میزد و می گفت یک بار اومدید ورزشگاه بچه ها را زدید!

 بنده هم بسیار آرام گفتم: چی می گی عزیز! (البته از روی ترحم! نه ترس!!) ما سپاهانی ها را زدیم؟

 گفت: آره. ماهم اصفهانی هستیم.

گفتم: مگه ما مخالف سپاهان هستیم

گفت: نه، پس چرا می زدید؟

گفتم: مگه ما میزدیم؟

گفت: نمی دونم...

گفتم: برادران! نیروی انتظامی ما را به بار کتک گرفته بودند.

گفت: ای بابا... ولی خوب سپاهان محروم میشه.

خلاصه حسابی آخر کار آرام شد و رفت. الله اکبر از حسن اخلاق.

بعد از اون هم سریع رفتیم توی ماشین تا کس دیگه ای ما را ندیده بود جیم فنگ شدیم. پرچم که از بسیج قاپینگا کرده بودیم رفت و  چوبش را هم یکی از دوستان بیزحمت لای چرخ اتوبوس جاسازی کرده بودند. که هنوز اطلاعی از اتوبوس و صاحبش نداریم. در صورت یافتن چوب سریعا به ما اطلاع دهید....

بعد از آن هم در جلسه ای به تحلیل این وقایع پرداختیم...

نمی دانم چه بگویم. واقعا نمی دانستم فوتبال برای یک سری زندگی است. امیر قلعه نوعی امامشان است و سپاهان خدایشان! یکی از لیدرها ادعا می کرد که ما هم حسینی هستیم. ای کاش امام حسین علیه السلام در دم جوابش را می دادند. واقعا که همین افراد جلوی امام زمانشان می ایستند چرا که حاضر نیستند به قیمت جریمه شدن یا حذف شدن تیمشان برای مظلوم اقدامی نمایند. اگر تمامی ورزشگاه یک پارچه صدا میزد بحرین، آیا اتفاقی می افتاد.؟

افرادی که حاضر نیستند این قدر اندک هزینه کنند چه طور از جان و مال و ناموس برای امام می گذرند؟

اما ناراحتی بنده از فرزندان و برادران و همسران شهید! است که به قول آن عزیز گمنام آمده بودند برای نوازش و دلداری بچه های مذهبی.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter