دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

به بهانه ی یک دوست

کمی ناراحت و دل خور از این روزگار

در حوالی غروب

به زمین و زمان برگشتن

وضو را گرفتم و به قصد مسجد حرکت کردم وارد مسجد شدم، کمی دیر رسیدم

ـ به سلام علیکم حاج آقا چه عجب از این طرفا

سلام را جواب دادم اما  نگفتم که حالم خرابه حکماً مسجد و خدا و پیغمبر هم مال حال بدیه ماهاست نه حال خوشی

ـ بدو حاجی به نماز اول برسی

عجله ای نداشتم اما به رکعت اول رسیدم معلومه حاج آقا هم کمی دیر رسیده بود به مسجد یا اینکه من زود راه افتاده بودم به هرحال نیت کردم و تکبیر گفتم و رکوع بعد از دو سجده دیدم که همه نشستند حاج آقا هم شروع کرد به شهادت دادن من به حالت خیز که نمیدونم به عربی چی میگند روی پاهام نشستم همین طور در فکر بودم:

 


کمی ناراحت و دل خور از این روزگار

در حوالی غروب

به زمین و زمان برگشتن

وضو را گرفتم و به قصد مسجد حرکت کردم وارد مسجد شدم، کمی دیر رسیدم

ـ به سلام علیکم حاج آقا چه عجب از این طرفا

سلام را جواب دادم اما  نگفتم که حالم خرابه حکماً مسجد و خدا و پیغمبر هم مال حال بدیه ماهاست نه حال خوشی

ـ بدو حاجی به نماز اول برسی

عجله ای نداشتم اما به رکعت اول رسیدم معلومه حاج آقا هم کمی دیر رسیده بود به مسجد یا اینکه من زود راه افتاده بودم به هرحال نیت کردم و تکبیر گفتم و رکوع بعد از دو سجده دیدم که همه نشستند حاج آقا هم شروع کرد به شهادت دادن من به حالت خیز که نمیدونم به عربی چی میگند روی پاهام نشستم همین طور در فکر بودم:

+ پس چرا حاج آقا تشهد گفت

+ من که ندیدم قنوت را بگه

+ شاید هم من حواسم پرت بود

+ نه اما بعد از سوره رفت رکوع

+ پس حاجی هم یادش رفته قنوت بگه

بعد از نماز به بغل دستیم گفتم ببینم حاج آقا قنوت گفت

ـ آره گفت، شاید، آره نمیدونم...

مسجد مثله همیشه نبود همه پچ پچ میکردند، همین طور که سر به زیر! داشتم تسبیحات می گفتم صداها آروم تو همهمه ی ریز شنیده میشد:

ـ آره چرا همچین شد؟

ـ نمیدونم برای هزار تومن؟

ـ ببین برای هزار تومن چه کار کرد؟

کسی حال نداشت نماز غفیله هم کسی نخوند از صحبت ها متوجه شدم دعوایی شده با خودم گفتم دوباره دعوا شده محله ی ما هم که محله ی آدم های ...

ـ چرخش هم اینجاست، توی مسجد

ـ ظهر این جوری شد؟

ـ نه دم غروب

ـ حاج علی و ...( چند نفری که یادم نیست اسم برده شد) هم اینجا بودند

خوب وضعیت داشت بد می شد چون حالا کم کم نگران شدم نکنه این دعوا کشته داده باشه

حاج آقا توی محراب خودش مشغول نماز خواندن بود احتمالا نماز غفیله یا نماز قضا نعوذ بالله، البته نماز قضای دیگران یا نماز های مستحبی دیگه بالاخره این آقایان نماز مستحبی زیاد دارند.

در بین صحبت ها یکی که توی صف جلویی بود و داشت با پشت سریش که نزدیک ما نشسته بود صحبت می کرد گفت:

ـ آره بنده خدا یک هزاری اضافه داده بوده...

به همه چیز سر یه هزاری آخه خدا مردم جونشون را سر چی از دست میدهند

ـ ای بابا! من ظهر دیدمش نماز می خوند...

وای از مسجدیا بوده آخه مسجدی که دعوا نباید بکنه

ـ آره بنده خدا تا دم مسجد اومده و بعد دم مسجد ...

بیا دم مسجد هم خونش ریخته شده، عجب آدم باید خیلی بد بخت باشه...

تا این که بغل دستیم گفت: کی؟

ـ بابا همین آقا سید! آقا سید مصطفایی

خوب آقا سید هم بوده من هم دست از دلم برداشتم گفتم کدوم آقا سید؟

ـ همین که قد رشیدی داشت

وای خدا نکنه اون باشه که توی ذهنم اومد

+ نکنه همین عینکیه را میگی؟؟؟؟

ـ آره

+ نه ، همین که مواد غذایی کنار مهدیه را داشت؟؟؟؟؟

ـ بله

پتک محکمی توی سرم خورد، دنیا سیاه شد، میدونستم آدم دعوایی نبود آن قدر آدم خوبی بود و آروم که برای هزار تومن که هیچ برای یک میلیون هم چیزی نمی گفت توی مسجدی ها من از همه از سید خوشم می آمد. پنجاه ساله جا افتاده،موهای سفید، ریشهای مرتب، قد بلند، خوش سیما، مرد آروم و متین، همیشه صف اول مسجد و ...

+ حالا بگو ببینم که قضیه از چی قراره؟

طرف هم شروع کرد به گفتن:

ـ چند تا خانم ازش خرید می کنند و میرند بعد از رفتنشون آقا سید متوجه میشه هزار تومن زیاد دادند میدوه سمتشون اما میبینه دور بودند سریع دوچرخه را برمیداره که برسه بهشون وقتی میرسه هزار تومن را میده....بعد هم ....

بعد هم...آخه قلبش بیمار بود نباید می دوید...آخه چرا دوید؟ چرا؟

نماز دوم شروع شد.

نیت را کردم تکبیر الاکلنگی هم گفتم. چشم هام قرمز شده بود آخه من خیلی دوستش داشتم

ـ بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله ...

+ دیدی نه قتل بود نه دعوا سر هزار تومن

ـ اهدنا الصراط المستقیم ...

+ آخه مسجدی کی تا حالا دعوا میکنه؟؟؟

ـ صراط الذین انعمت علیهم ...

+ با آقا سیده، میگه اونهایی که غرض هاشون را دادن حتی تا پای جونشون پیش رفتند اون قدر که یک هزاری هم بدهکار نباشند مگه میشه همچین آدمی که برای ادای غرض به خلق خدا گیر باشه برای ادای غرض به خود خدا تلاش نکنه برای همین همیشه صف اول جماعت بود برای همین...

ـ ... ولا الضاااااااللللین ..

+ به تو داره میگه ها گوش کن و نه گمراهان و نه آنها که فکرشان خراب است و نه آنها که به خلق خدا و به خدا هزاران هزار مقروضند

نمیدونم نماز چه طوری تموم شد؟ بعدش اینقدر حالم گرفته بود که دیگه نمی تونستم با هیچ کسی صحبت کنم. همه مثل هم بودیم اونها هم نمی خواستند با من صحبت کنند. اشک تو چشم چند تا از جوان های دیگه محل هم معلوم بود، ناراحت وغمگین برای از دست دادن سید

آن مرد رفت ...

آن مرد بی هیچ قرضی رفت ...

اما غیر از مطالبی که توی متن بود یک چیز دیگه هم میخواستم بگم...

الآن قبل از ماه رمضان هستیم. سید یکی از کسانی بود که داشت خودش را آماده می کرد برای ماه رمضان اما ماه که چه عرض کنم حتی غروب هم به اون اجازه نداد که یک شب دیگه ای را هم ببینه

آیا ما ماه رمضان را میبینیم؟؟

آیا تا 24 ساعت دیگه به من اجازه دیدن این ماه پربرکت داده میشه؟

آیا رمضان را تمام میکنم؟

آیا میشه رمضان بره و من قرض هام به خدا را نداده باشم؟

آیا مقروض میرم یا ...؟

آیا اجازه میدند یک شب قدر دیگه برای ائمه گریه کنم؟

آیا .... آیا ... آیا... هزاران هزارن سوال بی پاسخ و مبهم دیگر

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه ز اغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تاکه معلوم شود  طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگویی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متایی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدایی که رحیم است و کریم است و غفور

گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

 

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter