دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

به بهانه ی ازدواج دو نور

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

سلام بر همگی

از دیروز همش به خودم می گفتم من باید یک متن درباره ازدواج قطب عالم بشریت، یعسوب الدین، عین الله و... (هرچی بگم کم گفتم مگه میشه با کلمات وصف خلق خدا را کرد بعضی اوقات توی وصف مخلوق خدا هم کم میاریم دیگه چه برسه به خلق خدا) حضرت امیر المومنین علی علیه السلام و بانوی دوعالم، شفیع شیعیان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بنویسم. اما هر چه زور زدم دیدم عنایت نمیشه  مطمئنم از دست بنده ی گنه کار سرتاپا تقصیرشان شاکی هستند. این اعتقاد من نیست همه ی شیعیان اعتقاد دارند که تا وقتی نظر آقا نباشه نمی شه کاری کرد. من هم دوست داشتم حتماً متنی برای مولام بنویسم اما انگار آقا به گنه کاره این روزها نگاه نمیکنه... کفر گفتم. آقا ببخشید میدونم تو به فکر من هستی و به من نزدیکی اما چه کار کنم که گناهانم سبب دوری من ازشما شده ، میدونم بدون توجه شما نابود میشوم، اما چه کنم که دلم راضی نمی شود. حیف که اخلاص نیست...

بگذریم، تا اینکه دیدم همه ی برنامه های امروز داره کار فرهنگی می کنه، من هم که به عالم و آدم گیر میدم به جز خودم. با خودم گفتم خوبه یک کمی به دولت فخیمه گیر بدم یه کمی هم به مجلس ، یه خورده چی هم به آقای دهنوی... انصافاً چه مرد خوشرو و خوبیه، حرف هاش هم خیلی قشنگه ، مردم همگی استفاده می کنند و پای تلویزیون به به و چه چه می کنند و داد و امان که واسلاما ببینید مردم چه اندازه خ... هستند من که اگر دختر داشتم به اولین خواستگار میدادم یا من اگر پول داشتم هزینه ی  جهاز دختران دم بخت را میدادم...


فردای آن روز شما از خواب بلند می شوید و به خانواده ی خوش خلق و بامرام و دغدعه مندتان سلام می کنید... مدام می خواهید صحبتی با پدرتان مطلبی را بیان کنید اما نمی شود می خواهد به سر کار برود. باشد بعد از سر کار و خلاصه دم غروب فرصتی دست میدهد. آرام آرام خود را به پدر نزدیک می کنید، مدام در خود می پیچید مدام با خودتان ور می روید... ناگاه به پدر نگاه معصومانه ای انداخته می گویید پدر ! شما در چند سالگی ازدواج کردید؟ می توانید خاطراتش را تعریف کنید؟ در همین حین که پدر گرم گفتن خاطرات است نماز مغرب و عشا را توف توی ریه ها می خونید و بر می گردید پدر هنوز غرق در صحبت است اما هنوز ول کن ماجرا نیست به ناگه فکری به ذهنتان خطور می کند که با مادر خود صحبت کنید... به آشپز خانه می روید و شروع به ظرف شستن می کنید. مادر جان ببینید چه اندازه زیبا و تمیز ظرف هایتان را می شویم . اجازه دهید حال را جارو کنم. بنشینید دیگر من باید کار کنم ...

و اما ....

 پنج سال بعد ...

مادر من زن می خواهم، میخواهم ازدواج کنم ، تشکیل خانواده بدهم. مادرتان با تندخویی جواب میدهد پسر کله شق مگر مغز خ... خورده ای. مگر تو میتوانی زندگی را داری کنی؟ مگر همه ی زندگی به عشق و عاشقی و زن خواستن و نخواستن است؟ برو گم شو وردست بابات یه کمی پول در بیار بعد ... پسرک چشم سفید توی چشمام زل زده می گه من زن می خوام...

و شما با چشم هانی بغض آلود و دهانی مه آلود و قلبی آکنده از ملالت و قداست و هر چی  شما بگید به مادر می گویید آخه مگه نشنیدید که آقای دهنوی چی گفت؟ گفت پول خوشبختی نمیاره، مگه دختر میخواد با ماشین پسر ازدواج کنه ؟ باید همگی کمک این جوان ها بکنیم...

و مادر با حالت مهر مادری فریاد می کشد که     

                     گور پدرش صلواااااااااااااااااااات

البته با عرض معذرت از آقای دهنوی

دو سال بعد ازآن پنج سال ...

بالاخره بند از کلامتان  جر خورده و  بسیار رو راست به پدرتان می گویید برایتان دست و آسین بالا بزند پدرتان به خوبی دست و آسین را بالا میزند و شما را به شدت مورد نوازش قرار می دهد... مردم چه می گویند؟ ما که نداریم خرج کنیم؟ تو میتوانی سالن کرایه کنی؟ تو میخواهی در دوران عقد برای خانمت چه چیزی هدیه بگیری؟ به مادر زنت چه چیز بدهی و ..

پسرک کته کله چرمنگ وق زده گوسفند بیچاره ی .... برای من آدم شده ای ؟ از من زن می خواهی؟ من اگر بیل زن بودم برای خودم میزدم!!! می خوای بدهم جرت بدهند؟ میخواهی پوست از سرت بکنند؟ بی شعور جاخالی و جاخالی

در همین اثنا یک چیز محکم با سرتان برخورد می کند ( جون شما فیلم قهوه تلخ را از متن من ساختند )

بعد در دلتان میگویید مگر نمی گفتید پول جهاز دختر میدهم و ... مگر آقای دهنوی نگفتن که  از تجملات دوری کنید؟ مگر نگفتند که زندگی را مرد و زن باید با هم درست کنند؟ مگر نگفتند که ....

این با خودت می گویی          گور پدر آقای دهنوی صلوات

سه سال بعد از اون دو سال و پنج سال ...

در خانه کنار خانواده نشسته ای و خانواده میگویند دیگر پسرمان مردی شده باید برایش دست و آستین بالا بزنیم... دیگر سی سال را گذرانده است بیش از این بگذرد ممکن است پیر پسر!! شود. خوب پسرم برایت دختر فلان کس را نشان کرده ام؟ نظر تو چیست؟

تو نیز مانند افراد کوفته شده و کتک خورده همانگونه که افتان و خیزان راه می روی با صدایی لرزان می گویی دیگر از ما گذشته است به جوان ها برسید ...

سی سال بعد از همه ی سالهایی که گذشت....

در کنار همسر و فرزندانتان در خانه ای نشسته اید و فرزندانتان گرسنه اند و متاسفانه در خانه چیزی برای خوردن نیست همسرتان با ماهی تابه به سرتان میزند و میگوید خبر مرگت پاشو برو کار کن دو سه تا نون بخر بیار این توله سگ هات کوفت کنند (واقعاً از جامعه ی متشخص هنرمندان، فرهیختگان، سالمندان و ... عذرخواهی می کنم)

شما هم ناگهان به یاد خاطرات جوانی افتاده و با خود می خندید و میگویید چه فکر می کردیم و چه شد که دوباره ناگهان پسر 18 سالتان تلویزیون را روشن کرده و شبکه 125 را می آورد. آقای دهنوی  2 دارند سخنرانی پیرامون مزایای ازدواج سخن می کنند. در همین حال شما تلویزیون را برداشته از خانه به بیرون پرتاب می کنید و فحش اول و آخر را به صدا و سیما میدهید و داد میزنید ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما...

......................................................................................................................................

چند بند آخر را محض خنده نگاشتم اما به راستی ازدواج برکات بسیاری دارد اما به نظرتان تا چه حد این برنامه ها و هزینه هایی که دولت انجام می دهد می تواند فرهنگ سازی انجام داده باشد در حالی که بیشتر مردم در تجملات گرفتار شده اند و اعتمادی به خداوند و قسم های خورده شده اش ندارند. به نظر شما بازگو کردن این صحبت های کهنه جز اتمام حجت مزیتی داشته یا دارد.

البته بماند با فرض اینکه مشکل از طرف خانواده ی شما حل شود مشکلات بیشماری دیگر از جانب خانواده ی طرف مقابل شما تحمیل می شود و در مواردی که دختر مشکلی ندارد خانواده مشکل دارند و درمواردی که خانواده مشکل ندارد دختر مشکل دارد. یکی از دوستان به خواستگاری دختر خانمی محجبه و عفیف رفته بود و تعریف می کرد در جلسه اول خطاب به من گفته بنده ماهیانه صد هزارتومان از همسرم میخواهم شما دارید؟ دوستم گفته بود برای چه میخواهی؟ گفته بود برای خرج تلفنی که به دوستانم می زنم..!!! دیگری برایم تعریف کرد که بعد از کلی صحبت کردن اصلاً دختر خانم خوب قصه ی ما قصد کار کردن در محیطی مردانه دارند و حتماً نون آور هم باشند البته بنده شخصاً با مشغول بودن به کار بانوان مشکلی ندارم اما اگر محیط مردانه باشد به شدت مخالفم. به هر حال کی نظر من را خواست ...

در آخر میخواهم بگم خداوند بندگان صالح و درستکارش را به همسر بد آزمایش می کند و از بدترین آزمایش هاست. ان شا الله نصیب گرگ بیابان نشود. چرا که پیغمبران و امامان ما تنها کسانی بودند که از این آزمایش سربلند بیرون آمدند...

..........................................................................................................................................

پیشاپیش از آقایان دهنوی، دهنوی 2، دولت فخیمه، صدا و سیما، سازمان ملی جوانان، سازمان ثبت ازدواج، سازمان اطلاعات و کلیه سازمان های وابسته و مستقل دیگر کمال عذرخواهی را داشته و از این که در متن بنده کاملاً مخلصانه ایفای نقش نمودند کمال تشکر را دارم

والسلام علی من اتبع الهدی

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter