دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی

نقدی بر فیلم "ورود آقایان ممنوع"

پیرو بحث های گذشته و باز شدن پای ما به سینما، دیشب هم با یکی از اقوام که از شهرهای اطراف منزل ما تشریف داشتند رفتیم  به سمت دیدن فیلم ورود آقایان ممنوع. راستش من که اصلا دلم نمی خواست برم اما بعد که رفتیم دیدم که انصافا بد فیلمی هم نبود  مخصوصا که سانس 10:30 را رفتیم. البته سانس قبلی هم خیلی خلوت بود ولی این سانس تقریبا روی هم بیشتر از 20 نفر نمی شدیم.

بد نیست که کمی هم به نقد این فیلم بپردازم. چی؟ من را چه به نقد؟

حالا این همه آدم نقد می کنند اون هم غیر حرفه ای به ما که رسید خشکید....؟

اما انصافا توی کاری که تخصص نداریم نباید وارد بشیم. برای همین بهتره بگم یک سری دید عامیانه خودم را انتقال میدهم.

چیزی که بیش از همه خوشحالم کرده و کمی امیدوار شده اینه که با وجود فعالیتهای جناب آقای وزیر ارشاد (که انصافا فرد خوب و مومنی است اما متاسفانه تخصص لازم در این زمینه را ندارد) رویکرد کارگردانان سینما خیلی بهتر شده که به نظرم بیشتر به خاطر حضور فیلم هایی مثل اخراجی ها، طلا و مس و ... در سینما بوده است تا فعالیت مسئولین ذی ربط...

کارگردانان سینما به نظر می آید متوجه شده اند که دیگر بینندگان از مشاهده فیلمهای هندی گلزاری خسته شده اند. این مطلب را به خاطر دید خودم به جامعه و سینما عرض نمی کنم بلکه این دیدگاه سینما رفته های قهار است.

من خودم پیشنهاد می کنم اگه خواستید با دوستان به سینما برید بد نیست این فیلم را ببینید. البته مسلما عالی و خوب نیست، اما وجه تمایز آن خیلی بد و بد نبودن آن است. فیلمی طنز در حد نرمال که کمترین استفاده را از کلمات هرزه و افعال لودگی جهت خنداندن بیننده کرده است. این واقعا وجه تمایز بسیار خوبی است، مطلبی که حتی در سریالهای طنازهای مشهور من جمله آقای مهران مدیری به وفور انسان برخورد می کند.

درست است که با دیدن این فیلم در قسمت هایی انسان به ذهنش خطور می کند که آرایش کردن و تجملات خوب است و چهره مذهبی های خشن نشان داده شده است. اما این مساله با نشان دادن وجه خوب مردان پاک و عاقل توانسته کمی جبران کمبودها را نماید. بنابر این از نظر بنده مسلما نمیتوان گفت که در حد خیلی عالی بود به خصوص که سکانس های طنز آن در مقیاس با زمان فیلم بسیار کمتر است، اما همین که سعی در کم ضربه زدن داشت به نظر می رسد نقطه عطف خوبی باشد.

ایشالا که با بهتر شدن و دغدغه مند شدن نویسندگان و کارگردانان و انتقادهای منصفانه نقادان و فعالیت دلسوزانه در زمینه سینما بتوانیم به یک سینمای فاخر دست یابیم که در آن سینما انسان ها پس از مشاهده ی فیلم نه تنها آرمانهای خود را فراموش نمی کنند بلکه با اعتقاد بیشتر و آرمانهای منسجم تر گام بردارند.

حواشی:

1ـ دیشب با یک بلیط نیم بها رفتیم و هر سه نفرمون را نیم بها حساب کرد. البته بهش گفتیم ولی انگار خیلی از ظاهر نورانی ما! خوشش اومده بود.

2ـ بازیگر نقش اول خانم ویشکا آسایش بود که من بعد از آرایش ایشان تازه فهمیدم طرف یک بازیگر معروفه و برادر گرام فرمودند این خانم هستند. این هم از بیسواتی ما خوبه دلت خنک شد.

3ـ در هنگام خروج یک سری خیلی بیش از حد از فیلم تعریف می کردند و سر وصدا می کردند. مخصوصا خواهران، نمی دونم شاید به مذاق اون طیف مزه کرده باشه....

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

نقد فیلم پایان نامه

 سه شنبه شب گذشته برای دیدن فیلم پایان نامه به سینما رفتیم.

بنده که منقد سینما نیستم اما بعد از فیلم اخراجی ها 3 این دومین بار حضور بنده طی 5 سال اخیر در سینما بود. (شاید هم 3 الی 4 بار، اینرا گفتم که یک وقت دروغ نشه)، با دیدن این فیلم به یک سری نتایج خوب فتنه در سینما پی بردم:

1ـ بالاخره پای بچه حزب اللهی ها توی سینما باز شد. واقعا سینما مکانی شده بود برای معاشقه و هرزگی تا اونجایی که توی بلاگ یه بنده خدا علت رفتن خودش و دوستش (از جنس مخالف) را ایجاد روابط ... ذکر کرده بود.( اون بنده خدا با تمام جزییات و احساسات تعریف کرده بود. ) البته من که نمیدونم و فقط این مطالب را شنیدم یک وقت فکر بد به ذهنتون راه ندید.

2ـ بالاخره پای بچه حزب اللهی ها توی کارگردانی سینما باز شد. این هم یکی از قدم های مفید فتنه و جانفشانی ها در راه سینما بود. بماند که نیتشون یک چیز دیگه بود اما انصافا خوب تاثیری دادشت. ملت خسته شده بودنداز بس که چهره محمد رضا گلزار و با مهناز افشار دیده بودند. اون هم با یک مشت فیلم نامه عشق و عاشقی و هرزگی با ژانر هندی. هاااااااااا این ژانر یعنی چه؟

3ـ بالاگرفتن کار سینما ها. فکر کنم از بهترین موارد همین مورد است. چرا که با رقابت بین فیلم ها مثلا بین اخراجی ها 3 و درباره الی ( فیلم جدایی نادر از سیمین که متاسفانه تایپیست به غلط  درباره الی زده است) کلی رقابت زیاد میشه و دعوا می شه بین دو تا طیف سر بالا بردن میزان بازدید و عجب حالی بکنند گیشه ها.. حالا بماند که ما یا سه شنبه ها می ریم سینما یا بلیط تخفیف 50 درصد با خودمون داریم و یا هردو. چون در غیر این صورت عمرا اصفهانی جماعت حاضر بشه سه هزاااااااااااااااااااااااااااااااااااار تومان بده برای فیلم دیدن و الواطی ...

عجب نقد فیلمی.

حواشی:

1ـ یکی از حواشی جالب پیرمرد دم درب بود که بلیط ها را به صورت وحشیانه ای پاره می کرد. تا ما را دید گفت:"فیلمتون طبقه بالا پخش می شه". خیلی جالب بود. یعنی با یک لحنی گفت "فیلمتون" که کلی خندم گرفت...

شاید یکی از مزیت های دیگر فتنه عادت دادن این جور اشخاص به حضور بچه حزب اللهی هاست.

2ـ چون ما سانس 8:30 تا 10:30 را رفتیم در زمان اذان نماز خانه خیلی کوچکی بود که پر شده بود و یک سری هم دم درب بودند و تعدادی از خواهران و مادران هم نتونستند نماز بخوانند. چرا که فقط یک نمازخانه بود.

خوب بنده خدا رئیس سینما نمیتونسته فکرش را بکنه که یک روزی این قدر آدم مذهبی توی سینما پیداشون می شه.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

احیای تفکر دینی

امروز کتاب ده گفتار را مطالعه می نمودم، در بخش احیای تفکر دینی چندین جمله از این استاد شهید بزرگوار برایم بسیار زیبا بود. همانگونه که می دانید این سخنان حضرت
استاد بر می گردد به دهه 40 اما هنوز صحبت های ایشان تر و تازه است و این نشان از کم کاری ها دارد. اگر مطالب استاد شهید برای بنده تازگی داشت به احتمال زیاد نشان  می دهد که در این 40 سال بسیار کم کار فرهنگی انجام گرفته است و یا اغلب فعالیت های فرهنگی صرفا نمایشی و جهت بالابردن بیلان ها بوده است. (البته در بهترین حالت)

"اکنون بنشینیم و حساب کنیم ، ببینیم
آیا واقعا تفکر ما تفکر اسلامی‏

است ؟ آیا تفکر اسلامی در مغز ما زنده است یا مرده ؟ فعلا لازم نیست که‏

زیاد دنبال این باشیم که کسی را که مسلمان نیست مسلمان کنیم . البته‏

منتهای آرزو این است ، ای کاش چنین چیزی بشود ، ولی آن چیزی که فکر

می‏کنیم در درجه اول لازم است اینست که فکر
دینی که الان ما متدینها و

مسلمانها و نماز خوانها و روزه‏گیرها و زیارت‏روها
و حج کن‏ها داریم ، این‏

فکری که در خود ما به حالت نیمه مرده در آمده است
، به حالت کرخ به‏

اصطلاح درآمده است ، این را زنده بکنیم . تا این جور نشود
فایده ندارد ،

فرضا اگر در اروپا هم یک عده مسلمان شوند و ما را ببینند
ممکن است‏

پشیمان شوند و از اسلام برگردند "

و در ادامه:

"در میان کشورهای دنیا به استثنای بعضی کشورها ، کشورهای
اسلامی عقب‏

مانده‏ترین و منحطترین کشورها است . نه تنها در صنعت عقب هستند ، در

علم عقب هستند ، در اخلاق عقب هستند ، در انسانیت و معنویت عقب هستند

. چرا ؟ یا باید بگوئیم ، اسلام ، یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این‏

ملتها هست ، ولی خاصیت اسلام اینست که
ملتها را عقب می‏برد ( دشمنان‏

دین هم بزرگترین حربه تبلیغی آنها همین انحطاط
فعلی مسلمین است ) و یا

باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و
روح ما موجود

نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود
است ،

توحید ما توحید مسخ شده است ، نبوت ما نبوت مسخ شده است ، ولایت و

امامت ما مسخ شده است ، اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همینطور . تمام‏

دستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده . در دین صبر هست
،

زهد هست ، تقوا هست ، توکل هست . تمام اینها بدون استثناء به
صورت‏

مسخ شده در ذهن ما موجود است . شاید همان اندازه که تا به حال در این‏

جلسات بحث شده است . این مطلب را تا اندازه‏ای روشن کند . مثلا راجع به‏

تقوا بحث شده است . اگر مطالعه کرده
باشید شاید بتواند آن جزوه‏ها به‏

شما ثابت بکند که تا به حال تقوا به یک صورت مسخ
شده‏ای در ذهن ما بود

. هر موضوعی که بحث شده همه اینگونه است ، که می‏فهماند
اسلام معکوس شده‏

است .

مثلی آورده‏اند که یک عده دهاتی از ده خودشان
رفتند توی شهر . به‏

عمرشان شهر را ندیده بودند . یکوقت از دور یک نوع درختهای
مخصوصی‏

نظرشان را جلب کرد . آمدند دیدند درختهای عجیبی است ، نه شاخه
دارد و

نه برگ ولی درخت است . مناره‏های مسجد بود ، خیال کردند درخت است .

تعجب کردند که این درختها چه نوع درختی است که ما تا به حال ندیده‏ایم !

شهریها چه خوب انواع درختها را می‏شناسند . آمدند پرسیدند اسم این درختها

چیست ؟ بعضی از شهریهای زیرک هم فهمیدند اینها دهاتی هستند ، آنها را

دست انداختند گفتند اینها درختهائی است که در دهات پیدا نمی‏شود .

پرسیدند که اصل اینها که به عمل می‏آورید
چیست ؟ گفتند اینهاتخم مخصوص‏

دارد ما می‏کاریم در می‏آید . گفتند ممکن است
از این تخمها بما بدهید ؟

گفتند بله . یک مقدار تخم هویج به این بیچاره‏ها
دادند . اینها رفتند همه‏

کاشتند . تا آنوقت تخم هویج نکاشته بودند . بعد از
مدتی دیدند در نیامد

. هر چه منتظر شدند و آب دادند در نیامد . ولی بعد از مدتها
گفتند چطور

شده است ؟ چه جور تخمی بود ؟ وقتی کندند دیدند به شکل مناره
است اما از

آن طرفی ، به زمین فرو رفته است . گفتند معلوم می‏شود ما عوضی کاشتیم .

داستان و مسلمانی ما هم همان داستان مناره کاشتن آن روستائیان است .

در مسأله ولایت و امامت طرز فکر ما به صورت عجیب و معکوس در آمده‏

است . آیا این عجیب نیست که ما مقتدایانی مثل اهل بیت پیغمبر داشته‏

باشیم ، علی بن ابی طالب داشته باشیم ، حسن بن علی داشته باشیم ، حسین‏

بن علی داشته باشیم ، زین العابدین داشته باشیم و همچنین سایر ائمه ( ع )

، آنگاه بجای اینکه وجود این
پیشوایان ، محرک ما و مشوق ما باشد به عمل‏

، وسیله تخدیر ما و تنبلی ما و گریز ما
از عمل شده است . تشیع و دوستی‏

اهل بیت پیغمبر را وسیله قرار دادیم برای
اینکه از زیر بار اسلام‏

بیرون بیائیم . حالا
ببینید این فکر چقدر مسخ شده است ! این حقیقت عالی‏

به شکل منکوس در فکر ما
وارد شده ، در ما نتیجه معکوس داده ، وسیله‏

تنبلی شده ، وسیله هیچ کار نکردن با انتظار اینکه همه کارها را مولی کرده‏

، در قیامت هم مولی می‏کند . این داستان را از تاریخ صدر اسلام برایتان‏

نقل می‏کنم ببینید چگونه است ."



 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

عجب

 

وای که چه خاکی گرفته بود این بلاگ وزین بنده، همچنین که وارد بلاگ شدم در حدود 1 سانت خاک گرفته بود. قبل از هر چیز باید از کثیر بازدیدکنندگان این بلاگ عذرخواهی
نمایم. چرا که عده ی زیادی هر روز به امید اندک مطلب بصیرت بخش می آمده و متاسفانه انبوهی خاک مشاهده می نمودند. البته باید این مطلب را هم در نظر گرفت که بنده به دلیل مشغلیات بسیار بسیار زیاد تنها روزی 4 الی 5 ساعت از وقت با ارزشم را صرف اینترنت می نمایم! بنابر این قبول کنید که نمی توانسته ام بلاگ را از این حال در بیاورم.

اما قبل از هر چیز اول می خوام تبلیغ بلاگ آقای احسان پور را بکنم.

بشتابید
بشتابید ... بلاگ وزین... بسیار زیبا...

این
از تبلیغ! البته فکر نکنید برای این تبلیغ پول گرفته ام بلکه می خوام حتما یک سری
بزنید و مطالب بدیعش را مطالعه بفرمایید. موضوع مردم بلاگ دارند ما هم بلاگ داریم!
را برای همین انتخاب کردم. انصافا در آخرین مطلب ایشان کولاک کرده اند. البته این
نظر بنده حقیر و ساندیس خور است.

راستش
را بخواید اصلا حال و حوصله نوشتن ندارم. یه مدت حسابی افتاده بودم ته و توی این
جریان انحرافی را در بیارم. چند بار هم که با دوستان مشورت می کردیم تصمیم بر این
شد که فعلا استخوان در گلو باشیم . چرا که اصلا صلاح نبود این مطلب بین مردم کشیده
بشه. تا اینکه جناب آقای مدیر (حمید. ب ق الف یی) با سایت جهان نیوز طی مصاحبه ای افاضاتی فرموده بودند که حسابی لجم گرفت. دیگه خون جلوی چشمام را گرفته بود و جایی را نمی تونستم ببینم به همین دلیل اول با دستمال صورت خونین خود را پاک نموده و کظم غیظ نموده و بعد هم ولش  نمودم. به همین راحتی.
این چند روز هم که پر شده از تحلیل بر سخنان آقا و هر کسی هر چی دلش می خواد ازصحبت های آقا می فهمه!!!! خوب بنده هم همین طور هستم. کلا آدمیزاد همین جوره دوست داره همه چی به نفعش باشه...

البته بنده شخصا کمی با خودم درگیر شدم. راستش این جریان به قولی انحرافی از چپ و راست دشمن داره و همه علیهش صحبت می کنند. من هنوز این قسمت قضیه را هضم نکردم البته اگر دوستان هضم کرده و احتمالا دفع نموده اند به بنده هم بگند که داره من را خفه می کنه.

خوب حالا فهمیدی چرا نبودم. اگه نفهمیدی حتما مطالب این بلاگ را دنبال کنید./...$$$$$$

راستی تا نرفتید یه سوال: شماها این مستند طنز سکته را دیدید؟؟

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter

شاید این جمعه بیاید... نه .... جمعه ی بعد .... نه ... پس؟

هم چاه سر راه تو بکنیم

هم جمعه ز انتظار  تو دم بزنیم

این نامه چندم است که تو می خوانی؟

داریم رکورد کوفه  را میشکنیم

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter